تبليغاتX
جزیره عشق
دل آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسيه

سلام به همه دوستان گلم به خدا شرمندام کردین با اینکه وبلاگ فیلتر شده بازهم باز هم سر میزنید

حتی بیشتر از خود من

به هر حال از تک تک دوستان تشکر میکنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 10:11  توسط صابر تنها | 

بدلیل فیلتر شدن این وبلاگ و قابل دسترس نبودن. وبلاگ جدید ساخته شد

 

www.lovelycring.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 16:55  توسط صابر تنها | 

می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی

نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی

می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی

نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی

اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم

اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم

توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 19:5  توسط صابر تنها | 

پست اضطراری                                                             پست اضطراری   

قابل توجه دوستان عزیز مدتی که مخابرات وبلاگ من رو فیلترکرده نمی دونم به چه دلیل

اما کاری نمی شه کرد مشکل از نظام جمهوری اسلامی ماست

به هر حال اگر برخی مواقع این تصویر رو دیدین تعجب نکنید

badbakhtiy

 

       

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 18:24  توسط صابر تنها | 

sarbandar-boy.coo.ir

نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم ! گله ای نیست
گرهم گله ای هست ، دگرحوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هرلحظه جزاین دسته مرا مشغله ای نیست
دیریست که ازخانه خرابان جهانم
برسقف فرو ریخته ام ، چلچله ای نیست
درحسرت دیدار تو آواره ترینم
هرچند که تامنزل تو فاصله ای نیست

یه روز میشه که عاقبت از آسمون بیای به فرش
به پام بیفتی و بگی با التماس منو ببخش
اما دیگه پشیمونی فایده نداره واسه تو
خیال نکن میبخشمت از هر جا اومدی برو
تو غرق گریه ای و من مست غرور و انتقام
پا میذارم رو قلب تو شکستن تورو میخوام
دوست دارم که عشق من داغش بمونه رو دلت
هر جا باشی سایه ی مرگ پر بکشه روی سرت
تو ضجه میزنی و من بی اعتنا به گریه هات
میخندم و بهت میگم تلافی اون بدی هات
نمیدونی چه لذتی داره واسم جون کندنت
روز خوش منه زیر خاک دیدنت

sarbnadar-boy.coo.ir
انگشتر هزار نگین

همه شب خواب می بینم که آسمون آبی شد
این شب تار و سیاه دوباره مهتابی شده
می بینم صبح شده و راز من و تو همه جا
میون مردم شهر دوباره آفتابی شد
بیا تا با هم بشیم انگشتر هزار نگین
هر نگین یه آسمون با ماه و خورشید هم نشین
بیا تا آشتی بدیم گل های سرخو با خزون
بیاریم مهتابو امشب روی بوم خونه مون
دل به آتیش بزنیم و دست بدیم به دست هم
برداریم سنگ غمو از روی دوش آسمون
بیا تا با هم بشیم انگستر هزار نگین
هر نگین یه آسمون با ماه و خورشی هم نشین
چه خوبه جادو کنیم با هم بریم پیش خدا
تا کلید گنج عشقو بذاره تو دست ما
ببره ما رو یه جا تو سرزمین پریا
میون ابرا روی قالیچه ی ستاره ها
ديگه اين دنيا كه دنيا نميشه
ديگه خنده رو لبم وا نميشه
از توي تاريكي پس كوچه ها
واسه اين دل يكي پيدا نميشه

sarbandar-boy.coo.ir

تورا نديده ام ولی نديده دوست دارمت

به دست گرم عاشقی دوباره می سپارمت

غزل تويی غزال من ، ستاره ی شمال من    هميشه تا هميشه ها به ديده می گذارمت

بهار دربهار من، اميد ماندگار من

به دفتر سپيد دل هميشه می نگارمت

بيا به چشم باغ من، به باور سراغ من که      لحظه لحظه در دلم چو عشق می فشارمت

قسم به نام هر چه او ، به ميل حس گفتگو

که دانه دانه مثل مو ، چو شانه می شمارمت

پرنده ی زمين من ، هميشه نازنين من          تورا نديده ام ولی ندیده دوست دارمت


 

sarbandar-boy.coo.ir

من درغم تو تودروفای دگری
دلتنگ تومن تودلگشای دگری
درمذهب عاشقان روا کی باشد
من دست توبوسم وتوپای دگری

ز خدا خواهم نمیری زنده باشی تا ابد

آتشی افتد به جانت تاروپودت را به خاکستر کشد

تو  دگراز دل مگو ای سنگ دل

برو بازیگر ماهر توای افسونگر ساحر

برو با مار بازی کن که تا نیشی زند بر قلب چون سنگت

sarbandar-boy.coo.ir

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام

باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام

خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده

ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده

تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم

باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام

باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام

خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده
 

sarbandar-boy.coo.ir

دیــشـب دلـم گـرفـت و نـاچـار گــریـه کـردم

ازتــلـخــی تـــرانــه بــا تــار گــریـه کــردم

فــرسـنگ هـا دویــدم تـا بـردرش رســیــدم

دربـسـتـنـش چـو دیـدم، بـسیـار گریـه کردم

مــن بــودم وجـهـانـم دل بــود و داســتـانــم

تــب کـرده بـود جـانـم، تـبـدار گـریـه کـردم

پــای غـــزل فــتـادم رو بـا قـصــیـده کـردم

ســر را نـهــاده روی گــیـتـار گـریـه کـردم

دل را بــغــل گــرفــتـم تـا مـنـهـدم نـگــردد

شــب تـا سـحـر به پـشـت دیـوار گـریه کردم

صــد بـار اشـک فـرقــت بـهتر بود از آنکـه:

یــک بـار در حــضـور دلـــدار گـریـه کــردم

دیــدم بـه گــریــه هـایـم تـابــوت خـنـده هـایـم

بـی کـیـفـی ی صـدایــم یـکــبـار گـریـه کـردم

sarbnadar-boy.coo.ir

روزاي اول عشقمون كجا رفت
اون روزاي خوب و سادگي چرا رفت
دل من تنگه براي تو هميشه
حالا اين دل كه شده از سنگ و شيشه
تو ميگفتي كه با من هستي هميشه
آخه آدم اينقدر ترسو نميشه
تو چرا منو با غم تنها گذاشتي
رفتي و جاي پاتو رو دلم گذاشتي
برو ديگه نيمخوام تو رو ببينم
دستت تو دستاي خودم بگيرم
آخه من براي تو از خودم گذشتم
پا روي هر چي بديها بود گذاشتم
نميدونستم تو اين دوره زمونه
عشقاي ما آدما چه بي دوامه

sarbandar-boy.coo.ir

خون دل خوردم که جان گیرد تن بی جان تو
دردها بر جان خریدم در پی درمان تو
غصه ها خوردم که شاید لحظه ای شادت کنم
گریه ها کردم برای پاکی دامان تو
در پی ارشاد تو ایمان خود دادم به باد
تا که شاید زنده گردد روح بی ایمان تو
هر چه می شد ریختم در پایت ای نامهربان
سینه ام را سوخت این بیداد بی پایان تو
اعتبار و آبرویم رفت و بی سامان شدم
تا که چون چتری شوم من بر سر و سامان تو
بارها دست وفا دادی و من بخشیدمت
لیک سیلی ها جوابم بود از دستان تو
از خیانت های بی حد تو پهلویم شکست
مُردم از رفتارهای فاسد و پنهان تو
میروم شاید فراموشی به فریادم رسد
بعد از این تنها تویی در بزم نامردان تو
آرزو دارم شبی یاد آوری با من چه کرد؟
آن دل آلودۀ تاریک بی دربان تو
Image hosting by TinyPic

مي رسد روزي که فرياد وفا را سر کني

مي رسد روزي که احساس مرا باور کني

مي رسد روزي که نادم باشي از رفتار خود

خاطرات رفته ام را مو به مو از برکني

مي رسد روزي که تنها ماند از من يادگار

نامه هاي کهنه اي را که به اشکت تر کني

مي رسد روزي که صبرت سر شود در پاي من

آن زمان احساس امروز مرا باور کني
sarbnadar-boy.coo.ir

نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم ! گله ای نیست
گرهم گله ای هست ، دگرحوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هرلحظه جزاین دسته مرا مشغله ای نیست
دیریست که ازخانه خرابان جهانم
برسقف فرو ریخته ام ، چلچله ای نیست
درحسرت دیدار تو آواره ترینم
هرچند که تامنزل تو فاصله ای نیست

sarbandar-boy.coo.ir
نگا هت میکنم من با نگاه مهربانم
صدایت میکنم من با صدای آشنایم

ولی هرگز نمیدانم چرا رفتی ....
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه
بر می داشت....
تمام بالهایش غرق در اندوه و حسرت شد
بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم حتی بارانی بود
بعد از رفتنت کسی حس کرد من بی تو هزار بار خواهم
مرد
بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد  و کسی فهمید تو یاد
مرا از یاد خواهی برد
ومن با آن که میدانم تو هرگز یاد من را از بین نخواهی
برد
هنوزم که هنوز است آشفته چشمان توام. ومن در اوج پائیزی ترین
ویرانی یک دل غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر در انتظار توام...

دلتنگی هاتو برداربه روی قلبم بذار
تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار
اگه منو نمی خوای حرف دلم رو گوش کن
فقط برای یک بار بعدش خدانگهدار
تنهایی خیلی سخته وقتی چشمام به راهه
وقتی که شب سیاهه ، وقتی بدون ماهه
تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم
تنها می مونه دستم ، با این دل شکسته ا م
دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگه دار
هر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار
داری می ری نمی خوام بخت تو رو بگیرم
این حرف آخر من دوست دارم دوست دارم می میرم
تنهایی خیلی درده اگه نیای تو خوابم
وقتی تو اضطرابم ، تو هم ندی جوابم
تنهایی خیلی سرده وقتی پیشم نباشی
آتیشم نباشی ، بیدار می شم نباشی

sarbnadar-boy.coo.ir

*******
ندونستی چقـدر بی تو حقیـــــرم ندونســـتی بـدون تـو می میــرم
ندونسـتی حضـورت دلخـوشــیمه بـدون تـو تو چنگ غـم اسیــــرم
یه روز گفتـی دلت از من بــریـده خیــال کــــردی دلــم بی تـو تپیـده
یه روز رفتی که بعـد از رفتن تـو دل تنگـــم یــه روز خــــوش ندیـده
*******

sarbnadar-boy.coo.ir

آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری
آخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم
آره همش بهونه بود مساله یار دیگه بود
دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو
الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم
اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری
که مثل من اسیر بشه آواره ار خونه بشه
منم یه قول بهت میدم یه روز فراموشت کنم
قلبمو سنگیش بکنم عشقتو خاکستر کنم
اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی
بگو که مثل من بشه زجر جدایی بکشه

Image hosting by TinyPic

برای هزارمين بار پرسيد:

ـ تا حالا شده من دلتو بشکونم؟
منم برای هزارمين بار به دروغ گفتم:

ـ نـــه. هیچوقت

تا مبادا دلش بشکنه...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 18:28  توسط صابر تنها | 

 

شاخه با ريشه خود حس غريبي دارد
باغ امسال چه پاييز عجيبي دارد
.
غنچه شوقي به شکوفا شدنش نيست که نيست
باخبر گشته که دنيا چه فريبي دارد
.
خاک کم آب شده مثل کويري تشنه
شايد از جاي دگر,مزرعه شيبي دارد
.
سيب هر سال در اين فصل شکوفا مي شد
باغبان کرده فراموش که سيبي دارد...

Image hosting by TinyPic

sarbandar-boy.cooir

نخواهم گل،که گل بی اعتبار است           تمام عطر آن فصل بهار است

تو را خواهم من از گلهای عالم               که عطر توهمیشه ماندگار است

sarbnadar-boy.coo.ir        

sarbandar-boy.coo.ir

سن ياريمين قاصدي سن اگلش سنه چاي دئميشـم

خيــــاليني گوندريــب دي بسکه من آخ-واي دئميشم

آخ!گئجــه لر ياتماميشــام من سنه لاي-لاي دئميشم

ســن ياتالي ، من گوزومه اولدوزلاري ساي دئميشـم

هر کس سنـه اولدوز دئيه اوزوم سنــه آي دئميشـــم

سندن سونرا ، حيــاته من شيرين دئسه،زاي دئميشم

هر گوزه لدن بير گول آليب سن گوزه له پاي دئميشــم

سنين گون تک باتماغيـوي آي بـاتـانـا تــاي دئميشــــم

اينـــدي يايا قيش دئيــــرم سابيق قيشا ياي دئميشـم

گاه طويـووي ياده ساليـب من دلي ناي-ناي دئميشـم

سونـــرا يئنــه ياسه باتيب آغلاري هاي-هاي دئميشم

اتـــک دولي دريــا کيمـــي گوز ياشيما، چاي دئميشـم

عمره سوره ن من قره گون آخ دئميشم ،واي دئميشم

sarbandar-boy.coo.ir

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیم

ویا از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم

اگر از دست من در خلوت خود گریه کردی

اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی

گناهم را ببخش

اگر تو مهربان بودی ومن نا مهربان

اگر زخمي چشيدي گاه گاهي از زبان من

اگر آزرده خاطر گشتي از لحن بيان من

گناهم را ببخش

اگر برای دیگران بهاری سبز وبرای تو خزان بودم

گناهم را ببخش

پشیمانی که هستی سالها هم آشیان من

گناهم را ببخش

sarbandar-boy.coo.ir 

دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم

دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم

دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم

روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم

دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم

بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده

از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده

بي نور و بي صدا شده داره هق هق ميكنه

اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون

پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته

مثل من سرشتش طالعش شوم شوم

اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور

اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه

بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه

واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه

اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم

توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم

اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم

توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم

Image hosting by TinyPic

گویند خدا همیشه با ماست           ای غم نکند خدا تو باشی

www.sarbnadar-boy.coo.ir

تمام عمر بستيم و شكستيم به جز بار پشيماني نبستيم

جواني را سفر كرديم تا مرگ نفهميديم به دنبال چه هستيم

عجب آشفته بازاريست دنيا عجب بيهوده تكراريست

دنيا چه رنجي از محبت ها كشيديم برهنه پا به تيغستان دويديم

نگاه آشنا در اين همه چشم نديديم و نديديم و نديديم

سبك بالان ساحل ها نديدند به دوش خستگان باريست

دنيا مرا در موج حسرت ها رها كرد عجب يارِ وفا داريست دنيا

www.sarbandar-boy.coo.ir

اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته

اخه من ديگه مي دونم دوره اين حرفا گذشته

مثل شيرين و نمي خوام كه دروغ باشه تو كارش

عشق فرهاد و ببينه ولي خسرو بشه يارش

مثل ليلا رو نمي خوام واسه مجنون ناز

بياره بشكنه چينيش و اما اخرش تنهاش بزاره

عشق و رو هوس نمي خوام كه فقط يه لحظه باشه

از پي عشق زليخا پشت يوسف پاره باشه

                                                                            

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 16:21  توسط صابر تنها | 

sarbandar-boy.blogfa.com

 

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت از این عشق سوختن آموخت

فرق من و تو پروانه در اینست پروانه پرش سو خت

   ولی من جگرم سوخت

 

www.sarbandar-boy.coo.ir 

 

شمع من غصه نخور پروانه می خواهد تورا...!

عاقبت جان میدهد مردانه میخواهد تو را...!

عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دوانه اند

عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

 

sarbandar-boy.blogfa.com

 

قصه ای آن دختر را می دانی؟

که از خودش تنفرداشت

که از تمام دنیا تنفر داشت

و فقط یک نفر را دوست داشت

دلده اش را

و با او چنین گفته بود:

اگرروزی قادر به دبدن باشم

حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم

عروس حجله گاه توخواهم شد

*  *  *

و چنین شد

آمد روزی که یک نفر پیدا شد

که حاضر شود چشم های خودش را به دختر نابینا بدهد

و دخترآسمان را دید،و زمین را

رودخانه ها و درختها را

آدمیان و پرنده ها را

و نفرت از روانش رخت بر بست

*  *  *

دلداده به دیدنش آمد

و یاد آورده وعده دیرینش شد:

بیا با من عروسی کن

ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام

*  *  *

دختر بر خود بلرزید

و به زمزمه با خود گفت:

این چه بخت شو می است که مرا رها نمی کنی؟

وقتی دلداه اش را نابینا دید

دختر قاطعانه جواب داد:

قادربه همسری با او نیست

*  *  *

دلداده رو به سوی دیگر کرد

که دختر اشک هایش را نبیند

و در حالی که از او دور می شد

هق هق کنان گفت:

پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی

sarbandar-boy.blogfa.com 

صفا وصلح ويكرنگي دراين دنيا  قديمي شد

 

                                               نشد گرد هم عالم  به ملك جمع هم قديمي شد

 

كمال  دوستي  بر كن  كه  در قرن  اتم  ديگر

 

                                               توقع از رفيق  و مونس  و همدم  قديمي  شد

 

به گرد شهر مي گرديم كه  تا  آدم  كنيم  پيدا

 

                                               به جان حضرت  آدم … آدم  هم  قديمي  شد

 

بخند اي  دوست … تا  فرصت هست  باقي

 

                                               كه پس از چندي مي بيني خنده هم قديمي شد

sarbnadar-boy.blogfa.com

قفس دیدم رهایی یادم امد

تو را دیدم بی وفای یادم آمد

فراغت درد دلم آتش به پا کرد

مرا در دشت تنهایی ها کرد

تو هم اشک مرا معنا نکردی

و شو قی در دلم بر پا نکردی

تو حتی با نگاه بی قرارم

برایک لحظه ای هم تا نکردی

                                                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 14:46  توسط صابر تنها | 

خیال کردم بری میری از یادم       تو رفتی و نرفت چیزی از یادم


تو رفتی تازه عاشقتر شدم من     از اونی هم که بود بدتر شدم من


صبح تا شب این شد کارم               که واسیه چشات بیدارم


 تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم  


تو بداد من رسیدی وقتی تنها یمو دیدی    تو نذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوز


نازنینم امید شیرینم من بحز تو کسی نمی بینم


از اون روزی کخ رفتی       یه روز خوش ندیدم


بجز دستای گرمت بلا و خوش ندیدم


زندیگمو به پای تو دادم     اون روزا رو نمیره از یادم


نازنینم برس به فریادم 

+ نوشته شده در  جمعه 4 اسفند1385ساعت 17:22  توسط صابر تنها | 

عمر من موجی بود که بر روی صخره غم شکست

 

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من در انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

تو كه نبودي گريه دمسازم بود
وقتي بودي خوبيت آغوش بازم بود
چقدر خونه تاريك و بيصدا بود
دريچه پهن قلبم باريك و بي‌ندا بود
راستي قناريهام ديگه نميخونن
برام توي كوچيكترين قفس
خودشونو زندوني كردن برام
چون تو نبودي حاليه
يكي پيدا نميشه همدل من شه
توي اين راه مهيب همسفرم شه
ميدونستي باغچه ديگه گل نميداد
حياطشم بي تو صفايي نميداد
بار اولم بودش كه ناله و زاري زدم
به كسي حرفي نگفتم تموم حرفام نگفته‌اس
از سكوت كردنش مردم تموم حرفامو خوردم
خيلي سخته كه دست من لمس نكنه دست تو
رو دست و پام سست و فلج شه واسه تو چون تو نبودي حاليته
آدماي خوب و بد ديگه يكي شدن برام
آب و رنگشونم ديگه يكي شد برام
آب و رنگشونم ديگه بي رنگ شد برام
در بهار تابش خورشيد ملايم ديگه سوزان برام
برا من ميون پاييز و بهار فرقي نداره
ميدونم تو خواب كه بهار روي ماه ‌تو بياره
اي خدا اي خدا از تو ميخوام اسير و مجنونش شم
ديگه از بيهوده دويدن خسته شدم
ديگه از بيهوده پريدنم خسته شدم
ميدوني چون تو نبودي حاليته
خيلي بي انصافم كه بارون رحمت خدا خسته شدم
خيلي بي انصافم كه كاراو حكمت خدا خسته شدم برا من خونه بدونه تو قفس شده
برا من زندگي بي نفس شده
مثل اون پرنده كه ديوونه شده
مثل اون موجود منگي كه بدونه لونه شده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 17:13  توسط صابر تنها | 


اگر دنیای ما سنگ است
بدان سنگینیه سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است
بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن پس یک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
شکستم بی صدا یک بار دیگر
خطا کردم من یک بار دیگر
دو چشم تو مرا از راه به در کرد
شکستم توبه را یک بار دیگر

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

 همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

 ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند 

 گرگ هائي که لباس پدري مي پوشند

 آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند 

 عشقها را همه با دور کمر ميسنجند

خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد 

 عشقهائي که سر پيچ خيابان برسد

گریه غم

گریه کن جدایی ها ما رو رها نمی کنن
آدما انگار برای ما دعا نمیکنن
گریه کن حالا از هم باید جدا باشیم
بشینیم منتظر معجزه خدا باشیم
گریه کن من دارم مثل تو گریه میکنم
به خدای آسمونامون گلایه میکنم
گریه کن واسه شبهایی که بدون هم بودیم
تنهایی
برای سنگینی غصه کم بودیم
گریه کن سبک میشی
روزای خوب یادت میاد
گر چه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد
گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد
برای مشکلاتی که بود و هست و حل نشد
گریه کن واسه همه واسه خودت برای من
توی بارونی ترین ثانیه ها حرفاتو بزن
گریه کن تا آیینه بشه باز اون چشای روشنت
واسه موندن لازمه
فدای گریه کردنت


هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
وسعت تنهائيم را حس نکرد
...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد
...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد...


تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....

:
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
 .
هرگز از انسان توقع عشق پاک را نداشته باش زيرا گل سرخ در مرداب نميرويد!


فریاد دل

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق 
نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدید با
عقل و منطق زندگي كنید آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت
عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و
يكدلي زندگي كنيدآهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از
ته دل عشق را دوست داشته باشيد. آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده
واطمينان پا به اين راه بگذاريد رسم عاشقي دروغ وخيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است
پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد. آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و
نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس. آهاي عاشقان عشق را براي قلب بخواهيد نه
براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي. با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين
دنیا بروید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 16:48  توسط صابر تنها | 

عشق مسیحی

گورستان عشق
وقتی که یک مسیحی میمیرد بر سر مزارش صلیبی می گذارند تا تمام مردم بفهمند در آن محل کسی دفن شده وآنجا گورستان کسی است.
حال تو نیز بر گردنت صلیب بیانداز که تمام مردم بفهمند در سینه ی تو گورستان من است و از عشق تو سر به زمین گذاشته ام.

Image hosting by TinyPic

زندگی چیزیست شبیه یک حباب
عشق آبادیه زیبایی در سراب
فاصله با آرزوهای ما چه کرد
کاش میشد در عاشقی هم توبه کرد

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
انجا جز انکه جان بسپارند چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کاره خیر حاجت هیچ استخاره نیست

 Image hosting by TinyPic

اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود
يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا



شمـع بــود و غــم بـود و مــن بــودم و شــب

:
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غــم


+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 16:21  توسط صابر تنها | 


دل تنگ دل تنگم بي تاب بي تابم
بيدار بيدارم امشب نميخوابم
از تو چه پنهان خواب تو را ديدم
از ترس بيداري با گريه خنديدم
از تو چه پنهان پروانه دلگيره
امروز راهي شو فردا ديگه ديره
دل تنگ دل تنگم بي تاب بي تابم
بيدار بيدارم امشب نميخوابم
بارون نميباره تو اين كوير درد
بانوي شبنم كُوش به خونمون برگرد
به خونمون برگرد بانوي بيداري
تو كه گل خورشید رو دامنت داري
خورشيد و ميبردن تو گريه ميكردي
تعبير خوابم شد اين كه تو برگردي
دل تنگ دل تنگم بي تاب بي تابم
بيدار بيدارم امشب نميخوابم

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 16:1  توسط صابر تنها | 

من نمی دانستم!

وقت جان کندن من بود نمی دانستم        تیغ در گردن من بود نمی دانستم

آنچه در حجم پر از درد گلویم پژمرد        آخرین شیون بود نمی دانستم

تا   نمردم    بگذارید    که    فریاد    کنم       دوست هم دشمن من بود نمی دانستم

از همان خنده که معنای عطوفت می داد        نیتش کشتن من بود نمی دانستم      

آنچه    من    عاطفه    پنداشتمش         آتش خرمن من بود نمی دانستم

لحظه وصل من و دوست،خدا می داند        وقت جان کندن من بود نمی دانستم

 

                                            

من پذيرفتم شکســــــــت خويش را

 پندهاي عقل دور انديش را

من پذيرفتم که عشق افسانه است

 اين دل درد اشنا ديوانه است

ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد

از عذاب ديدنم ازاد باش

گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي

 آرزو دارم ولي عاشق شوي

ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را

تلخي برخورد هاي سرد را....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 11:14  توسط صابر تنها |